زهد بهره ‌ور

اقتصاد در ماه زهد و عبادت-1

زهد بهره‌ور

 ارزش‌ها و نگرش‌ها، فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند و فعاليت‌هاي افراد نيز اهداف سازمان اجتماعي را متأثر مي‌كنند.

قسمت-1

 



بديهي است، بدون اعتنا به باورها و فرهنگ عمومي، حركت بهره‌وري سرعت نخواهد يافت. آداب و رسوم اجتماعي و ارزش‌هاي مورد تأكيد نظام اعتقادي از مسائلي است كه مي‌تواند حركت بهره‌وري را كند يا تند كند.

بسياري از ارزش‌ها و باورهاي اعتقادي مؤثر بر بهره‌وري، در صحنه اجتماعي حضور فعال نداشته و بسياري نيز حضور دارند، اما نه با نگرش صحيح و مورد تأكيد نظام اعتقادي؛ با اين تعبير گاه ممكن است حتي به ارزش‌ها موضوعات بهره‌ور، برچسب غيربهره‌ور الصاق شود.

بنابراين تثبيت ارزش‌هاي مؤثر بر بهره‌وري و همچنين تصحيح برداشت‌ها و نگرش‌ها نسبت به ارزش‌هايي كه بهره‌ورند، اما اذهان، نگرش صحيحي از آنها را استنباط نكرده و فعاليت‌ها را متأثر مي‌كنند، مي‌تواند از موضوعات قابل‌توجه بهره‌وري اجتماعي باشد.

***

هر حركت اجتماعي (فرهنگي، اقتصادي، سياسي)، براي دستيابي به هدف، هماهنگي همه حوزه‌هاي اجتماعي را طلب مي‌كند. ناهماهنگي، امكانات و سرمايه‌هاي مادي و انساني را اتلاف و حركت به سمت غايت را ممتنع مي‌كند. حركت اقتصادي، از حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي تأثير پذيرفته و متقابلاً آنها را متأثر مي‌سازد؛ از اين‌رو هماهنگي و تخصيص صحيح امكانات و منابع در اين سه حوزه، حركت كارآ به سمت غايت هر جامعه را ممكن مي‌سازد. اين نگرش كه الگوهاي توسعه اقتصادي مطرح شده در جهان امروز، در تضاد با تعالي انسان تعريف شده نظام اعتقادي است و با جايگزين كردن  انسان اقتصادي به جاي اقتصاد انساني، روند توسعه اقتصادي را متأثر مي‌كند و اين ناسازگاري باورهاي فرهنگي با توسعه اقتصادي، از عوامل مؤثر بر سرعت توسعه اقتصادي تلقي مي‌شود. بنابراين حركت توسعه اقتصادي در راستاي تعالي انسان و بر محوريت اقتصاد انساني - كه از دغدغه‌هاي كنوني انسان امروز شده است- و همچنين تصحيح باورهاي فرهنگي و آموخته‌هاي غيرمنطبق با نظام اعتقادي و ناسازگار با توسعه اقتصادي، براي نيل به توسعه اقتصادي، لازم است. «دنيا» و جايگاه واقعي آن در نظام اعتقادي، ازجمله اين باورهاي فرهنگي است. باورهاي افراط و تفريط‌گونه در توجه به «دنيا»، از مسائلي است كه بحث مستمر براي نگرش صحيح به اين موضوع را مي‌طلبد.

دنيادوستي مفرط و قرباني شدن تمام فضايل و خلق‌وخوي بشري در گرايش به تجليات «دنيا» و درنهايت از خودبيگانگي انساني يا برعكس، رهبانيت و عزلت‌گزيني و محروميت از مواهب و نعمات هديه شده در دنيا؛ در دو سوي اين باور قرار دارند و رفتار منطبق بر خود را سبب مي‌شوند كه نه بر باور صحيح توصيه شده نظام اعتقادي و نه سازگار با توسعه اقتصادي است. بنابراين تفهيم صحيح جايگاه «دنيا» و موضوعات مرتبط با آن در حركت توسعه اقتصادي، از موضوعاتي است كه ضرورت خود را هرچه بيشتر آشكار كرده و همت انديشمندان را استمداد مي‌جويد.

زهد، از موضوعاتي است كه تبيين جايگاه شايسته‌اش از نظر اعتقادي و ايجاد باور صحيح اجتماعي و درنهايت رفتار صحيح متكي بر آن، براي توسعه اقتصادي لازم به‌نظر مي‌رسد. به جهت اين ضرورت، بررسي رفتار زاهدانه و بهره‌وري در اين نوشتار مدنظر قرار گرفته است.

بهره‌وري

به‌طور طبيعي همه افراد درصددند از موجودي‌ها و دارايي‌هاي خويش، براي رسيدن به هدف مورد نظر خود بهترين استفاده را بكنند و حداكثر استفاده از امكانات، زماني به‌وقوع خواهد پيوست كه فعاليت‌هاي فرد براي تحقق هدف، هماهنگ شود.

به عنوان مثال، براي يك تغذيه مطلوب، سعي خواهد شد درآمد، به مصرف كالايي اختصاص يابد كه هم نيازهاي لازم بدن را فراهم آورد، هم از طعم خوشايند برخوردار و هم با جهاز هاضمه فرد سازگار باشد و اگر چنين شود، فرد بهترين استفاده را از صرف هزينه، براي تغذيه مورد لزوم برده است. بنابراين اين فعاليتي كه براي رفع گرسنگي و بدون تأثير سوء بر فعاليت‌هاي ديگر اجزاي بدن صورت مي‌گيرد و حداكثر استفاده از امكانات است، رفتاري بهره‌ور تلقي مي‌شود.

در مثال بالا اگر تغذيه مربوط در هنگام مسابقه يك ورزشكار در نظر گرفته شود و پيروزي او در مسابقه مدنظر باشد، رفع گرسنگي، هدف اوليه، اما تغذيه مناسب براي تحمل شرايط مسابقه، هدف ﻧﻬايي منظور مي‌شود كه آن را غايتمندي فعاليت مي‌ناميم. مشتري‌مداري در كسب‌وكار رقابتي، هدفي اوليه براي غايتي به نام حداكثر سود بنگاه است. بنابراين «سه» مشخصه بارز براي بهره‌وري از اين مثال قابل استخراج است:

الف) هدفمندي يا غايتمندي(1) (رفع گرسنگي) و (پيروزي در مسابقه)؛  ب) كارآيي (حداكثر استفاده از امكانات)؛  ج) سازگاري (بدون تأثير سوء بر فعاليت‌هاي ديگر).

هر چند بهره‌وري به‌طور غالب در ادبيات اقتصادي معمول است، اما اين سه مشخصه را مي‌توان در تمام فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي بررسي كرد. در فعاليت‌هاي اقتصادي، بهره‌وري با شاخصي به نام ستاده به داده بررسي مي‌شود. اگرچه كسر يادشده، شاخصي براي مقايسه بهره‌وري فعاليت‌ها يا يك فعاليت، در سري زماني است، اما به‌طور تلويحي سه مشخصه نام برده شده، از آن قابل استخراج است:

هر ستاده‌اي براي تحقق و دستيابي به هدف و غايتي موردنظر ايجاد مي‌شود، در غير اين صورت فعاليتي انجام نخواهد شد (غايتمندي)؛ منطقي است، براي هر فعاليت از داده‌اي استفاده شود كه نسبت به هر داده ديگر – با توجه به هزينه – بيشترين ستاده را ايجاد كند (كارآيي)؛ بديهي است دسترسي به بيشترين ستاده در يك فعاليت، نبايد موجب كاهش يا انحراف ستاده فعاليت‌هاي ديگر شود (سازگاري). بنابراين، فعاليتي بهره‌ور است كه مي‌توان سه مشخصه غايتمندي، كارآيي و سازگاري را در آن اثبات كرد.

براي بهره‌وري با رفتار زاهدانه بايد اثبات شود كه:

 - فعاليتي كه براساس خوي زاهدانه انجام مي‌شود، غايتمند است.

- فعاليتي كه براساس خوي زاهدانه انجام مي‌شود، كارآ است (يعني همان فعاليت اگر با خوي غيرزاهدانه انجام شود، ستاده كمتري را نتيجه مي‌دهد).

- فعاليتي كه براساس خوي زاهدانه انجام مي‌شود، بر بهره‌وري فعاليت‌هاي ديگر اثر سوء نخواهد داشت.

فرض

فرض اين نوشتار، رفتار و فعاليت‌هاي زاهدانه انسان موحد است.

زاهدي و غايتمندي

از امام صادق(ع) روايت است: «ترك هرآنچه كه تو را از ياد خدا به خويش مشغول دارد و افسوس نخوردن بر اين ترك، زهد است» و همچنين از امام سجاد(ع) نقل است: «همانا تمام زهد در يك آيه از كتاب خداي عزوجل آمده است: «بر آنچه از دست رفته، افسوس نخوريد و بر آنچه به شما رسيده، شادي نكنيد».(2)

زهد، همانا غمگين نشدن بر ازدست‌رفته‌ها و ترك داشته‌هاي غفلت‌زا است. بي‌اعتنايي به دنيا است؛ زيرا افسوس به رفته‌ها و اعتنا به داشته‌ها، حب دنيا است، نه محبت به خدا و اين حب، مشغول شدن به مخلوقات است، نه خالق.

نتيجه اول: زاهدي، نه بي‌اعتنايي بر فقر محنت‌زا است؛ زاهدي، بي‌اعتنايي به دنياي غفلت‌زا است.

دنياي غفلت‌زا ؟

دنيا، نه طبيعت زيبا و روح‌افزا است، و نه هستي بهت‌افزا است؛ وحي خداوندي است كه «دنيا عبارت از بازي و هوس‌راني و آرايش و فخرفروشي بر يكديگر و كثرت‌طلبي در ثروت و فرزند است ]و اين دنيا[ همچون باراني ]است[ كه گياهان از آن رسته، كافران را به شگفتي وامي‌دارد، اما آن گياهان سپس خشك و زرد و فرو ريخته شوند، ]ناپايدارند[ و زندگاني ]اين[ دنيا جز متاعي فريبنده نيست.»(3)

مشخصه بارز چنين دنيايي، فريبندگي و ناپايداري است و مصداق آن برتري‌طلبي‌ها و ارزش‌هاي كاذب فردي و اجتماعي اعتباريافته بشري است. تأكيد بر رياست، قدرت و دولت؛ ملكيت و مكنت و خود را در استتار آنها نماياندن و فخر فروختن؛ پيدايي ياوگي و بيهودگي خيال بر بازيچه‌اي غفلت‌زا است. امام زاهدين مي‌فرمايد: بر اين دنيا بايد «به‌گونه اعراض‌كنندگان و دوري‌گزيدگان نگريست»(4) زيرا اين سرا، «سرايي است كه اول آن رنج و آخر آن نيستي است»(5) و حرص بر اين نيستي و بيهودگي، اشباع‌پذير نيست، چراكه «كسي كه در تحصيل آن بكوشد، به آن نمي‌رسد،»(6) چون «دنيا همچون آب دريا است كه با نوشيدن بيشتر آن تشنگي فرد افزون شود تا اينكه او را هلاك گرداند.»(7) و «كثرت داشته‌ها شما را نفريبد، زيرا بهره شما از كثرت موجودي‌ها بسيار اندك است.»(8) استمرار برتري و فخرفروشي با داشته‌ها، خود منوط به استمرار زياده‌خواهي و افزوني داشته‌ها است -زيرا دست بالاي دست و فخر بالاي فخر بسيار است- و اين حكايت سر در بي‌ﻧﻬايت و غوطه‌خوردن در بيهودگي آميخته با اضطراب و دغدغه دايمي است و «آسودگي در آن يافت نشود و اهلش در آماج تيرهاي شدايد و بلايا هستند» (9) و اگر بر چنين ارزش‌هاي كاذب به نام دنيا، زهد نورزيم، دنيا بر ما همچون پيشينيان زهد خواهد ورزيد و همه آن كثرت‌ها به فترت تبديل خواهد شد و «اين دنيا همان مسيري است كه قبل از شما نيز بر آن گذشته‌اند.»(10) بنابراين تلاش براي دستيابي و بهره‌مندي از مواهب هستي، مقبول است، اما هويت خود را در يافته‌ها و دستاوردهاي دنيايي تجلي دادن، مغبون است.

آنگاه كه مخلوق اعتبار يافته فرد، خداي او مي‌شود، در واقع او خصلت‌هاي رذيله خود را ستايش مي‌كند و هدف از تلاش، پاسخ مثبت به ساخته‌هاي اعتباري داده شده - خداي مصنوع- خويش است. ذهن و دل‌مشغولي به دنيا، معاوضه بندگي خدا با بندگي دنيا است و بندگي دنيا انحراف از جهت غايت موحدان و خالق حقيقي است.

نتيجه دوم: زاهدي، رفتاري مصونيت‌زا است كه فعاليت‌ها را از جهت غيرغايي حفظ مي‌كند و غايت‌مداري را در فضاي زيست فردي و نظام اجتماعي (فرهنگي، اقتصادي و سياسي) سيطره مي‌دهد.

آيا فعاليت‌هاي عاري از خوي زاهدانه، كارآ است و بهترين نتيجه- ستاده- را حاصل مي‌كند؟

براي اثبات كارآيي فعاليت‌ها با خويي زاهدانه از برهان خلف استفاده مي‌كنيم. نبود خوي زاهدانه يعني اعتنا به دنيا، يعني توجه به جاه، مقام و ثروت...، در اين صورت بديهي است در مقابل پرسش شما كيستي؟ پاسخ افراد، با نشانه‌هاي دنيايي من رئيس، ثروتمند، داراي محفوظات علمي مديرعامل كارخانه، پيمانكار دو هزار دستگاه، مديري با سود 200 درصدي و... خواهد بود و هرچه مرتبه رياست و ملكيت بالاتر، ارزش فردي و اجتماعي خود را نيز فزون‌تر مي‌داند، بنابراين «من» بدون مقام و ثروت خود، هويت ديگري نداشته و از ارزش اجتماعي اعتباريافته برخوردار نخواهد بود، چراكه‌ اعتنا به دنيا، اگر هويت هنجارهاي اجتماعي شود، فرد، با ارزش‌ها و عناوين معتبر شده دنيايي، شناخته مي‌شود و عزت، شهرت و احترام مي‌يابد. بنابراين نقص‌هاي دروني و شخصيتي، با كسب و تأكيد بر ارزش‌هاي دنيايي هر اجتماع، جبران خواهد شد و سبقت‌جويي، حرص و طمع براي يافتن و تصاحب هرچه بيشتر و فزوني اين چنين دنيايي، از عادات طبيعي رفتارهاي اجتماعي مي‌شود و هويت تكاثرطلبي براي نمود برتري و اهميت خود در اجتماع، محوريت مي‌يابد. بنابراين اين فزون‌خواهي و شهوت دنياطلبي براي خودنمايي و شهرت، آميخته با عوارض طمع، ترس و حقارت ممتد(11) و مستمر بر تحركات و فعاليت‌ها خواهد بود و در ﻧﻬايت هويت رفتاري جامعه را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد.

نتيجه سوم:

- نبود خوي زاهدانه منجر به حب جاه، مقام و ثروت خواهد شد و اين حب و اعتنا، با عوارض طمع، ترس و حقارت مستمر همراه است و فعاليت همراه با ترس و طمع و حقارت، بر بازده فعاليت‌ها تاثير منفي خواهد داشت. بنابراين فعاليت‌هايي كه با خوي زاهدانه انجام گيرد، به واسطه تهي بودن از صفاتي كه بر فعاليت‌ها اثر منفي مي‌گذارند، ستاده بيشتري داشته و در نتيجه بازده و كارآيي فعاليت، بالاتر خواهد بود.

- رفتارهاي غيرمنتظم به خوي زاهدانه، سجاياي اخلاقي‌اي همچون شجاعت، سخاوت و صراحت را از صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي مي‌زدايد و تملق و زبوني؛ حسد و نفاق؛ تعدي و عداوت را مي‌نماياند و اين، جانشيني آفت‌ها، بر توان‌زايي فعاليت‌ها است.

اثرات اجتماعي اعتنا به دنيا

رفتار و فعاليت‌هاي غيرزاهدانه و با انگيزه اعتنا به جاه و مقام و ثروت و قدرت... همواره جامعه را در تزاحم، تقابل و تحاسد قرار داده و يگانگي و وحدت اجتماعي را خدشه‌دار مي‌كند و كارآيي اجتماعي در معركه و نبرد خصلت‌ها و خوي‌هاي ناشايسته غالب بر فعاليت‌ها، فرسايش مي‌يابد.

اعتناي همراه با رنج دائم، زيبنده عقل سالم نيست؛ آنكه به دنيا دست مي‌يابد، محسود و مورد عداوت و در شعاع مكر و حيله و آنكه از دنيا كامياب نمي‌شود، مورد زبوني و مذمت ديگران است. در جامعه بيمار به اعتناي دنيا، مداحي و ثناي صوري و تصنعي، ﻧﻬادينه مي‌شود، چراكه كاميابي يا بقا بر بهره‌مندي، از مجراي چاپلوسي و تملق قدرتمندان، ثروتمندان و مقام‌داران به دست مي‌آيد.

اگر جامعه‌اي با اعتنا به دنيا، جاه‌داران و مقام‌داران را ارج ﻧﻬاد و والا داشت، هر فرد براي مصونيت از نقصان داشته‌ها، بايد به مقام و جاه بالاتر و...، احترام گذاشته و اين احترام نه به واسطه شخصيت حقيقي و جوهره دروني افراد، بلكه به نسبت سطح جاه و مقام داشته‌هاي دنيايي است. بنابراين شرارت و ناامني افراد نسبت به يكديگر و بحران بي‌اعتمادي، از ماهيت انفكاك‌نا‌پذير جامعه با اعتنا به دنيا ناشي مي‌شود؛ اما بي‌اعتنايي (همراه با جهد و كوشش) در دنيا؛ توانايي‌ها و استعدادهاي افراد را- به جاي متوسل شدن به ابزارهاي تخريب اجتماعي و فردي جهت كسب جاه و مقام و ثروت دنيا- بارور مي‌كند و تعالي مي‌دهد تا از ظرفيت‌هاي موجود، حداكثر استفاده شود و از جوهره دروني خرج كند. بنابراين خوي زاهدانه مجراي كارآيي فردي و اجتماعي است.

نتيجه چهارم:

- بي‌اعتنايي به جاه و مقام و قدرت؛ مسئوليت، صراحت، صداقت، لياقت و احترام به حقوق جامعه و سازمان را روش مديريتي مديران خواهد كرد.

- فقدان خوي زاهدانه سبب صفت‌هايي است كه توان انساني را براي ستاده مطلوب فردي و اجتماعي كاهش داده و از ويژگي‌هاي كارآيي، تهي مي‌كند.

آيا هماهنگي و اثر سوء نداشتن فعاليت‌ها بر يكديگر در خوي زاهدانه تحقق مي‌يابد؟

الف) ريا و تظاهر مي‌تواند خود را در پوشش زهد استتار كند. ترك و بي‌اعتنايي به كوچك‌ها و ريزه‌ها در سطوح پايين دنيا، براي دستيابي به سطوح بالا و بزرگ را نمي‌توان مردود دانست. زماني كه حسن‌هاي اخلاقي پسنديده است، دنياخواهان، چه بسا خود را در ظاهر، به اين حسنات آرايش كنند تا مقبول جامعه واقع شوند و اين جلوه‌گري نيز خود دنيامدارانه است و غيراصيل كه فعاليت‌ها را تحت‌تأثير سوء قرار خواهد داد، بنابراين ترك خدامدارانه براساس «أَفضَلٌ الزّهدِ إخفاءُ الزُّهدِ: نيكوترين پارسايي و زهد، پنهان داشتن آن است»(12) چراكه زهد آشكار را نمي‌توان عاري از ريا و خودنمايي دانست. بنابراين زهد آرايش شده بر خوي‌هاي ناكارآ، فعاليت‌هاي ناكارآ را نتيجه خواهد داد كه آن فعاليت نه تنها زاهدانه نيست، بلكه عينيت دنيامدارانه است.

ب) هرچند زهد، بي‌اعتنايي و بي‌رغبتي به دنيا است، اما استفاده و برطرف نكردن احتياجات مادي نيست، و زهد در سطوح بالاتر و عميق‌تر، استفاده و بهره‌مندي اندك براي مصونيت از لغزش در تعلق به امور مادي است، چراكه بهره‌برداري زياد، تحريك به‌رغبت دنيا تلقي مي‌شود، از اين‌رو زاهدان، از دنيا، حد كفاف و آنچه كه براي زيستن معمول است را كافي مي‌دانند، بنابراين تعلق به فزوني از دنيا منع مي‌شود و تلاش براي دستاوردهاي بيشتر، اما مصرف، در حد احتياج، مقبول خواهد بود كه اين، خود حركت صعودي و سير معنوي انسان را تسريع خواهد كرد، بنابراين آثار زهد اين خواهد بود كه بازدهي فرد براي اجتماع فزوني خواهد يافت و مصرف او از دستاوردهاي مادي در حد ضرورت و كفايت مي‌شود. بنابراين آثار زهد در اين سطح، كوشش در جهت هرچه بيشتر به دست آوردن نعمات- تحت سيطره حلال خداوندي- و ايجاد مازاد بيش از حد ضروري و احتياج، براي جامعه است. توليد، هرچه بيشتر، اما مصرف در حد ضرورت خواهد بود. مصرف در حد كفاف ايجاب مي‌كند، مازاد درآمد به بازار سرمايه يا به ديگران داده شود؛ با ارائه مازاد فرد به فرد ديگر، مطلوبيت هر دو افزايش مي‌يابد، چراكه نفر اول با رد اين مازاد به ديگري، يك حظ و مطلوبيت معنوي به واسطه سير در غايت و تعالي خود مي‌برد (اگرچه مطلوبيت با مقوله كمي، سنجش و موضوعي ذهني تلقي مي‌شود و اگر رفتار عقلايي فقط در حوزه ماديت منحصر نشود)؛ به هر حال آثار و نتيجه رفتاري براساس اين خصلت، به‌طور ملموس و كمي به افزايش رفاه اقتصادي جامعه منجر خواهد شد. در بعضي تئوري‌ها، عنوان مي‌شود مصرف افراد علاوه‌بر درآمد جاري، تابع شرايط و موقعيت اجتماعي و محيط زندگي آنها است و فردي كه درآمدش از حد متوسط افراد پيرامون زندگي او كمتر است، از ميل متوسط مصرف بالايي به جهت تطبيق خود با سطح زندگي و موقعيت بالاي اطرافيان، برخوردار است، يعني فرد به واسطه اعتنا به شهرت، منزلت و تشخص اجتماعي سعي مي‌كند، در سطح زندگي همسايگان خويش مصرف كند. مصرف، تابعي از شهرت‌طلبي و تظاهر و مطرح بودن در جمع و ارضاي خواسته‌هايي است كه به‌طور مصنوعي تحريك شده‌اند. مصرف براي ملكيت، حيثيت و اعتبار بخشيدن به مالك، نه ضرورت، تحقق مي‌يابد. اشياي تجملي، خانه با امكانات غيرضروري و بلااستفاده، و تغذيه انتخاب شده، نه براي تقويت و احتياج، بلكه از «مد»، متأثر است كه عوارض شخصيتي، اجتماعي و اقتصادي اين كنش رفتاري را، نمي‌توان منتفي دانست.

اما خوي زاهدانه، اين پيروي و تقليد مصرفي را جايز ندانسته و مانع بالا بودن ميل متوسط مصرف به واسطه چنين ديدگاهي به موقعيت اجتماعي و زندگي مي‌شود كه در نتيجه تنظيم مصرف با حقايق زندگي نه با تظاهر، مطابقت خواهد داشت و مصرف معقول در اقتصاد كلان جامعه را القا خواهد كرد و در ﻧﻬايت پيش‌بيني سلامت و رفاه اقتصادي و اجتماعي از نتايج آن است.

بديهي است الگوي مصرف در حد كفاف، الگوي توليد را نيز متأثر خواهد كرد و تقاضا، بر كالاهاي ضروري متمركز خواهد شد كه علاوه‌بر افزايش سطح زندگي درصد بالايي از جمعيت، با توجه به اتكاي زياد توليد كالاهاي ضروري به منابع انساني و مادي داخلي، پيش‌بيني كاهش واردات و افزايش اشتغال را دربردارد، همچنين به سبب تأثير آن بر توزيع مجدد درآمد، بهره‌وري درصد بالايي از جمعيت را به واسطه تغذيه، آموزش و... مناسب‌تر افزايش داده و رشد سريع‌تر و انگيزه رواني، مشاركت جمعي و زدودن اغتشاش، يأس و عدم عزت‌نفس، در روند توسعه اقتصادي را سبب خواهد شد.

نتيجه پنجم:

زاهدي، خوي و رفتار نتيجه شده قوه عقلاني است كه از مجراي پي بردن به فقر وجودي و ذاتي انسان، غنا و بي‌نيازي روحي و شخصيتي به هرچه غير خدا را پديدار مي‌كند، و فهم و باور اين فقر وجودي و در تعاقب آن غناي شخصيتي، تلاش حداكثري و برداشت حداقلي در دنيا را نتيجه خواهد داد.

نتيجه ﻧﻬايي:

- خوي زاهدانه چون هدف ﻧﻬايي فعاليت‌ها را از دنيا تغيير داده و خدامحوري را بر فعاليت‌هاي انسان موحد استيلا مي‌دهد، غايتمند است.

- فعاليت همراه با خوي زاهدانه، چون از صفاتي كه كارآيي را كاهش مي‌دهد، مصون است، كارآ تلقي مي‌شود و هرچه خوي زاهدانه قوي‌تر باشد، كارآيي فعاليت‌ها فزون‌تر خواهد بود.

- خوي زاهدانه چه به واسطه سلبي و چه به واسطه ايجابي، سازگاري و هماهنگي در فعاليت‌ها ايجاد مي‌كند. يكسري انگيزه‌هاي ناكارآ را مانع مي‌شود (ريا و تظاهر) و يكسري انگيزه‌هاي كارآيي را افزايش مي‌دهد (تكاپو و تلاش، مصرف در حد كفاف) كه هر دو موضوع موجب افزايش كارآيي فعاليت‌هاي‌زاهدانه است.

- كارآيي و سازگاري، در فعاليت‌ها با خوي زاهدانه، از آميختگي خاصي برخوردار است، زهد مانع آثار و خصلت‌هاي سوءفعاليت‌ها بر يكديگر شده، سبب افزايش بازده و كارآيي است كه خود، سازگاري و هماهنگي فعاليت‌ها را نشان مي‌دهد و در حقيقت، هماهنگي و سازگاري فعاليت‌ها، كارآيي كل را افزايش مي‌دهد.

- زهد، خوي و رفتار است، بنابراين همه فعاليت‌هاي شخص را متأثر مي‌كند، از اين‌رو تأثير اين خصلت بر بهره‌وري تمام فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي مي‌تواند در نظر گرفته شود.

پي‌نوشت‌ها

1- در ادبيات بهره‌وري، اين موضوع به اثربخشي مصطلح شده است.

2- اصول كافي، ج ٣، كتاب كفر و ايمان؛ قرآن كريم سوره حديد (۵٧)، آيه ٢٣

3- حديد آيه ٢٠

اِعلَمُوا انّما الحيوة الدُّنيا لَعِبٌ و لَهوٌ و زينةُ و تفاخُرٌ بَينَكُم و تَكاثُرٌنيِ الاَموال وَ الاَولاد كَمَثَلَ غَيثِ اعجَبَ الكُفّارَ نَباتُةٌ ثمّ يَهيجٌ فَتَريهُ مُصفَّرا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً و فيِ الاخِرَةِ عذابٌ شديدٌ وَ مَغفِرَةٌ مِنَ اللهِ و رضوانٌ و مَا الحَيوةٌ الدُّنيا الّا متاعُ الغُرور

4- ﻧﻬج‌البلاغه خطبه ١٠٢

5- ﻧﻬج‌البلاغه خطبه ٨١

6- ﻧﻬج‌البلاغه خطبه ٨١

7- امام صادق(ع)، اصول كافي ج ٣، كتاب ايمان و كفر

 مثلٌ الدنيا كَمَثَل ماءِ البَحرِ كُلَّما شَرِبَ مِنهُ العَطشانٌ ازدادَ عَطَشاً حَتّي يَقتُلَهُ.

8- ﻧﻬج‌البلاغه خطبه ١٠٢

9- ﻧﻬج‌البلاغه خطبه ٢١٧

10- مأخذ ٩

11- طمع ممتد

زماني كه ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي براساس داشته‌هاي دنيايي- مقام، جاه، ثروت، قدرت...- شكل گيرد، طمع افراد جهت كسب هرچه بيشتر اعتبارات دنيا تجلي مي‌يابد؛ چراكه برتري افراد، در فزوني اين داشته‌ها است و اين احتياج توقف يا اشباع‌پذير نيست. زيرا هر فرد، افراد ديگري را مشاهده خواهد كرد كه داشته‌هايي بيش و عزت و شهرت و منزلتي برتر از او دارند. بنابراين اين انباشتگي ماديات، سير در بيﻧﻬايت خواهد داشت و براي كسب آن، استفاده از همه ابزارها و مجراها، توجيه‌پذير مي‌شود و هرگونه مانع براي دستيابي به اين انباشتگي، ملعون و موجب خشم و پرخاشگري است، و طماعي دنيا در تضاد با سجاياي اخلاقي‌اي همچون شجاعت، سخاوت و صراحت است.

از آثار بديهي اعتنا و دستيابي به داشته‌هاي بيشتر دنيايي، طرد رقيب با انواع حربه‌ها، تملق، دورويي، نفاق، دروغ، حسد، زبوني، تعدي، عداوت، قوم‌مداري و عصبيت، كينه‌توزي و احساس فقر مستمر خواهد بود و اين اعتنا به روش مديريتي مستبدانه منتهي مي‌شود كه خودمحوري، ناديده گرفتن، تحقير و تمسخر ديگران و تمسك به يافته‌هاي غيرمنطقي براي نمود برتري و اقتدار، مورد پسند واقع خواهد شد، و به هر حال عارضه اين رويه اگرچه شايد در كوتاه‌مدت هويدا نشود، اما در بلندمدت شيرازه ساختار و رفتار و كارآيي سازمان را از هم خواهد گسيخت.

ترس ممتد

بديهي است زماني كه داشته‌هاي دنيايي، اعتبار فرد تلقي شود، هرگونه نقصان و فقدان در داشته‌ها، كاستي اعتبار شخص است و بنابراين داشته‌هاي دنيايي همواره، همراه با ترس و با دغدغه نقصان و از دست دادن، آميخته و فزوني داشته‌ها با فزوني اضطراب و بي‌قراري توأمان است. سقوط از مقام و موقعيت اجتماعي، ورشكستگي، از دست دادن ثروت،... موجب دلسردي و سرخوردگي و تزلزل شخصيت مي‌شود كه خود باعث فقدان اعتماد به نفس و احساس ضعف و بيهودگي است و براي عده‌اي بزهكاري و اعتياد، شيادي و حس انتقام و براي عده‌اي ديگر حزن مفرط و انتحار رواني و طلب ترحم را به‌دنبال خواهد داشت.

حقارت ممتد

اعتنا به داشته‌هاي دنيايي و اعتبار يافتن اين داشته‌ها، با كم‌داري، محروميت و دست‌نايابي نيز همراه است و هر احساس كمبود (كه اين كمبود نيز ممتد و مستمر خواهد بود، چراكه دارنده بيشتر و برتر، احساس كمتري را تلقين مي‌كند)، عامل گره روحي و حقارت ممتد نيز مي‌شود. هنگامي كه جاه، مقام، ثروت و قدرت، كمال و مطلوب و سعادتمندي تصور مي‌شود، كرنش، كوچكي و حقارت در محضر توانگران صاحب مال، قدرت، جاه و بيشترداران، هميشگي و پايدار است.

 

12- نهج‌البلاغه، حكمت

 

قسمت-2

توكل بهره‌ور

 

اگرچه تبيين موضوع‌هاي خُرد - نسبت به موضوعات كلي-، سهل‌تر بوده و به متغيرهاي معدودي وابسته است، و چه بسا ممكن است نتايج ملموس و محتملي از آن استخراج شود و پرداختن به موضوع‌هاي كلي، مشكل و پيچيده و وابسته به متغيرهاي بسيار و تجزيه و تحليل پويا است و نتايج آن همچون مسائل موردي و ايستا نيست، اما تجزيه و تحليل‌هاي ايستا و الگو و مدل‌سازي‌ها در سطح خرد، مبتني‌بر تبيين صحيح ‌مسائل نظري است و تا ديدگاه‌هاي كلي و كلان و تكيه‌گاه اعتقادي آن روشن نشود و نگرشي آمايشي به فضاي رفتار و ساختار اجتماعي انجام نگيرد، وظيفه و نقش عناصر واحدهاي هر نظام مجهول خواهد ماند و شيرازه‌اي كه بايد كثرت فعاليت‌ها را به وحدت، براي كارآ كردن نظام اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اعتقادي تبديل كند، هويدا نخواهد شد. بنابراين روشن و شفاف كردن و به عرصه تفكر اجتماعي درآوردن كليات مورد لزوم براي تنظيم فعاليت‌هاي نظام موضوعي _ سياسي، فرهنگي، اقتصادي _ ضرورتي اولي است.

نگرش واقعي به موضوعات، اعوجاج عمل از اعتقاد را كاهش خواهد داد؛ آگاهي و علم به ‌مسائل،‌ در راسخ شدن باورها ياري مي‌رساند و حركت صحيح تكاملي و توسعه، در ابعاد اجتماعي و فردي را تسريع مي‌كند، نبود تصور صحيح از ‌مسائل كلي و جايگاه واقعي موضوعات كلان، برآيند فعاليت‌هاي خرد را نامشخص خواهد كرد.

يادآور مي‌شود كه فرض مطالب آينده، انسان موحد و معتقد به مبدا و معاد است.

بهره‌وري

بهره‌وري در شاخصي به نام ستاده به داده (داده/ستاده) خلاصه شده است كه براي مقايسه‌ زماني عملكرد هر واحد، يا بين واحدهاي اقتصادي به‌كار گرفته مي‌شود. با توجه به رشته و نوع فعاليت، الگوهاي متعدد و متفاوتي براي سنجش و محاسبه‌ صورت و مخرج و نايل آمدن به نتيجه‌‌ اين كسر تدوين مي‌شود. روشن است، فزوني خارج قسمت اين كسر ناشي از افزايش صورت، با ثابت بودن داده يا هزينه‌هاي به‌كار رفته (مخرج) يا كاهش هزينه‌ها، با ثابت بودن صورت (ستاده‌ها)؛ يا شتاب بيشتر صورت نسبت به مخرج مي‌تواند تلقي شود.

اما گذشته از اين شاخص و معيار كمي و رياضي، چه مفاهيمي به‌طور تلويحي در اين كسر نهفته است؟

الف- بديهي است مطلوب بودن افزايش ستاده، به دليل نايل آمدن به هدفي است. بنابراين ابتدايي‌ترين موضوع اين است كه ستاده مربوط و افزايش آن، هدف موردنظر را تحقق ببخشد كه در ادبيات بهره‌وري آن را به اثربخشي (Effectiveness) تعبير كرده‌اند و در اين مكتوب آن را هدفمندي اعتبار مي‌كنيم.

ب- آيا ستاده‌ به دست آمده، از كارآيي (Efficiency) برخوردار است يا خير؟

در سطوح فعاليت‌هاي خرد اقتصادي، اين‌گونه تعبير مي‌شود كه داده‌هاي به‌كار گرفته شده نسبت به هر داده‌ ديگر، ستاده بيشتري را ايجاد كند، يعني اگر يك ريال براي داده‌هاي ديگر صرف شود، كمتر از يك ريالي كه براي داده‌ موردنظر صرف شده است، ستاده ايجاد مي‌كند.

بنابراين در سطحي گسترده‌تر و كلان، فعاليتي كارآ است كه بيش از هر فعاليت ديگر، ‌ستاده‌ مطلوب را ايجاد كند.

ج- آيا فعاليت هدفمند و كارآ در يك حوزه و واحد مشخص، اثر منفي بر فعاليت‌ها و حوزه‌ها و واحدهاي ديگر نخواهد داشت؟ مسأله اثر سوء نداشتن بر فعاليت‌هاي ديگر، همنواختي و هماهنگي فعاليت‌ها و همسو شدن آنها براي تحصيل هدف نهايي است كه برآيند تمام فعاليت‌ها در جهتي كه هدف نهايي را متحقق كند، انجام شود. يعني فعاليتي چه مستقيم چه غيرمستقيم، چه در سطح خرد و چه در سطح كلان، چه در سطح فرد و چه جمع، فعاليت‌هاي ديگر را از رسيدن به هدف خاص خود باز ندارد و تأثير آن را نيز خنثي نكند.

بنابراين هرچه اثر سوء فعاليت يك مجموعه بر فعاليت‌هاي ديگر كمتر باشد، كارآيي آن مجموعه افزايش مي‌يابد تا حدي كه اين اثر سوء، صفر شود كه كارآيي در اين وضعيت در حداكثر خود قرار خواهد داشت و اين مسأله را «سازگاري و هماهنگي» نامگذاري مي‌كنيم.

د- هرچند هر فعاليت و ستاده‌ ناشي از آن، براي تحقق مقصود و هدف خاصي است، اما آيا مي‌توان براي هر فعاليت اجتماعي يا فردي، هدفي منحصر به فرد غير هم‌جهت با هدف نهايي متصور بود و در اين صورت كارآيي اجتماعي يا فردي تحقق‌پذير است؟

اما اهداف متفاوت و چه بسا متضاد، آثار يكديگر را خنثي كرده و برآيند فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي را از كارآيي ساقط مي‌كنند. بنابراين ضروري است كه اهداف همه فعاليت‌ها در راستا و تحقق يك هدف نهايي و غايي انجام گيرد، از اين‌رو لازم است هدف هر فعاليت در راستاي هدف نهايي فرد يا اجتماع واقع شود. در نتيجه مسأله هدفمندي را توسعه داده و غايتمندي را در بهره‌وري عنوان مي‌كنيم.

نتايج اول

فعاليت بهره‌ور با سه مشخصه تبيين مي‌شود:

الف- غايتمند باشد؛

ب- از كارآيي برخوردار باشد؛

ج- اثر سوء بر فعاليت‌هاي ديگر نداشته باشد (هماهنگ باشد).

توكل

توكل از مصدر باب تفعل به معناي اظهار عجز و اعتماد به غير آمده است و توكل علي الله، واگذار كردن كار به خدا و اطمينان به تدبير او است.

بنابراين واگذاري كار به غير، نتيجه درك ناتواني خود و گرفتن وكيل و اعتماد به او، در انجام آن كار است.    

آيا فعاليتي كه براساس توكل تنظيم مي‌شود، فعاليتي بهره‌ور است؟

واگذاري امري به غير، چون در نتيجه‌ ناتواني در انجام فعاليت است و كار به عامل توانا واگذار مي‌شود، «كارآ» كردن فعل و فعاليت خواهد بود، چراكه ستاده بهتر يا بيشتري تحصيل خواهد شد، اما آيا اين شرط به تنهايي كافي است؟

انگيزه هر فعاليت انسان، به واسطه‌ خير و سعادتي است كه از نتيجه‌ آن فعاليت تصور مي‌شود. بنابراين آگاهي به اينكه آيا نتيجه فعاليت، منطبق با سعادت حقيقي انسان و فعاليت مربوط، مناسب‌ترين فعاليت براي تحقق آن نتيجه است، مطرح خواهد شد.

بنابراين منطقي است در صورت نبودن آگاهي به اينكه كدام نتيجه و ستاد به سعادت انسان ختم مي‌شود براي تبيين و روشن شدن نتيجه و فعاليت مرتبط با سعادت انساني، به مرجعي آگاه رجوع شود.

يعني، ابتدا نتيجه‌اي (ستاده‌اي) مراد است كه در راستاي سعادت نهايي (غايتمندي) است و سپس  فعاليتي موردنظر است كه به بهترين وجه - نسبت به هر فعاليت ديگر - اين غايت را متحقق ‌گرداند؛ بنابراين گرفتن وكيل در اموري كه آگاهي و توانايي در آن وجود ندارد يا ناقص است، افزايش دادن كارآيي و تحصيل ستاده بهتر منطبق با هدف است.

اما حد اين آگاهي و توانايي براي تشخيص غايت حقيقي و كارآيي چيست؟

چون برآيند و نتيجه‌ مجموعه فعاليت‌هاي انسان بايد به سعادت نهايي او منتهي شود و نتايج فعاليت‌ها يكديگر را خنثي نكنند، بايد وكيلي انتخاب شود كه آگاهي كامل و تام به خلقت نهايي انسان، ماهيت وجودي و هستي پيرامون او داشته باشد تا برآيند توصيه‌ها و اوامر و نواهي او به موكل، به سعادت نهايي موكل ختم شود.

هويت انساني، اقتضاي علم كامل به اعمالي كه او را به هدف نهايي نايل گرداند، نداشته و واگذاري چگونگي طي مسير براي سعادت، به عالِم مطلقي نياز دارد كه هندسه زيست فردي و اجتماعي او را با معرفت تام به مقصد ترسيم و ارشاد كند، و انسان مختار يا از اين نقشه استفاده خواهد كرد يا نقشه‌اي براي زيست اجتماعي و فردي مدون مي‌كند كه از شعاع عقول نسبي بشري طرح مي‌شود كه بهره‌وري آن به واسطه نبود آگاهي كامل به هويت و سعادت حقيقي و هدف خلقت انسان، غيرمحتمل است؛ بنابراين از شروط بهره‌ور كردن فعاليت‌ها، ارجاع آن به وكيلي است كه آگاهي كامل به هدف و سعادت نهايي و همچنين نظام تكوين و قوانين پيرامون زيست او داشته باشد تا بتواند با آگاهي تام به هويت او، مسيري را كه بايد براي نايل آمدن به مقصد بپيمايد، توصيه كند.

آيا اتكا به وكيل توانا و آگاه براي تضمين تحصيل سعادت و هدف نهايي،‌ كافي است؟

هرچند وكيل، آگاه به مصلحت ما ‌و توانا در تحقق آن است، اما آيا نسبت به اين مصلحت بخل نخواهد ورزيد و سخي خواهد بود؟ بديهي است هرچه سخاوت وكيل بيشتر باشد، كارآيي ستاده افزون‌تر خواهد بود تا مرحله‌اي كه كار به مطلق سخاوت واگذار شود.

امام صادق(ع) از قول خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد:

« ... با جُود و بخشش خود، آنچه را از من خواسته به او مي‌دهم، سپس از او مي‌گيرم و او برگشتش را [نه از من بلكه] از غير من مي‌خواهد؛[در صورتي كه] پيش از خواستن به او عطا مي‌كنم، چگونه اگر از من بخواهد [درخواست كننده‌ي] خود را «جواب نمي‌گويم»، مگر من بخيلم كه بنده‌ام مرا بخيل مي‌داند؟ مگر هر بخشش و كرم از من نيست؟ مگر عفو و رحمت از من نيست؟ مگر من مرجع آرزوها نيستم؟»

و در نهايت آيا صفات علم، قدرت و سخاوت، مجوز واگذاري فعاليت را براي «كارآ» كردن آن فعاليت صادر مي‌كند؟

علاقه‌ وكيل به مصلحت موكل نيز از عوامل ديگري است كه قابليت اتكا و اطمينان و واگذاري را تجويز مي‌كند. اگر وكيل علاقه‌اي به مصلحت موكل نداشته و صفت بخشندگي و مهرباني را فاقد باشد، تحقق سعادت و هدف نهايي مورد نظر موكل، منتفي خواهد بود. بنابراين هرچه محبت و علاقه وكيل به مصلحت موكل بيشتر باشد، «كارآيي» فعاليت، فزون‌تر خواهد شد تا مرحله‌اي كه به محبت مطلق ختم شود.

بنابراين وكيلي كه آگاه به مصلحت و بخشنده غفلت‌ها، مهربان و سخي، مصون از خطا و خيانت به موكل است و جز خير او اراده ديگري نمي‌كند، وكيل معتمد و قابل اتكايي است و بنابراين جايز است كه اراده‌ انسان تابع همچون وكيلي قرار گيرد كه آن، همانا وجود مطلق است و اين واگذاري از مقوله باور و ايمان و عمل صالح و متوكّلانه است.

انسان موحد و معتقد به مبدأ و معاد، ترسيم و شناسايي مقصد نهايي و غايت خويشتن را، با توجه به احاطه تام صانع به صنع و آگاهي كامل بر تكامل مخلوق، به عالِم مطلق واگذار مي‌‌كند و بهترين وكيل در اين خصوص برگزيده مي‌شود كه نبود اين واگذاري، ‌از كارآيي ساقط كردن فعاليت‌هاي انسان موحد خواهد بود،‌ چراكه اين غايت چون از حوزه رب و خالق، ناشي مي‌شود، ملازمت تام با سعادت حقيقي انسان خواهد داشت.

بنابراين واگذاري تشخيص هدف نهايي و همچنين معماري و هندسه و چگونگي زيست، براي تحق آن به صانع وجود ‌و براساس اين زيست ترسيم شده و بايد و نبايد مطرح شده، رفتارها و فعاليت‌ها را تنظيم كردن، همان توكّل بر طراحي و شريعت الهي است و تنظيم زيست اجتماعي و فردي براساس طراحي و چارچوب توصيه شده‌ عالِم مطلق، «كارآ» و «غايتمند» كردن فعاليت‌ها است و توكل، همان تنظيم فعاليت‌ها براساس چارچوب شريعت الهي است و فعاليت‌هاي غيرمنطبق و هماهنگ با شريعت الهي، فعاليتي غيرمتوكلانه خواهد بود كه هم غايتمندي و هم بيشترين بازدهي براي غايت (كارآيي) و هم اثر سوء نداشتن بر فعاليت‌هاي ديگر را منتفي خواهد كرد،‌ بنابراين فعاليت‌هاي غيرمنطبق براساس توكل، فعاليتي غيربهره‌ور است.

«وَ ما لَنا الّا نتوكّلِ عَلي الله و قَد هَدانا سُبُلَنا (ابراهيم 12)». «چرا به خدا كه به شريعتمان ما را هدايت كرد، توكل نكنيم.»

بنابراين هرچه معماري و طراحي نظام اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي، تحت اراده و قوه دماغي عامل ناقص صورت گيرد و از حوزه شريعت توصيه شده‌ خداوندي عدول كند،‌ غيرمتوكلانه خواهد بود و هرچه ساختارها و رفتارهاي اجتماعي ـ سياسي، فرهنگي، اقتصادي ـ براساس اراده و تدبير و تشريع غيرعامل مطلق و تحت اراده‌ افرادي واقع شود كه از ايمان فاصله دارند، توكل، خدشه‌دار و بهره‌وري، مخدوش مي‌شود.

سازمان‌هاي اجتماعي ـ سياسي، فرهنگي، اقتصادي ـ به اندازه‌ انحرافي كه در طراحي و تدبير از نظام تشريع خداوندي داشته و به اندازه تكيه‌اي كه بر عقول نسبي و نفوس بيمار طراحان دارد، رفتار و ساختار آنها تحت‌الشعاع قرار مي‌گيرد و تشتت، انحراف، خطا و اشتباه گسترش خواهد يافت. هرچه تدبيرها و اوامر و نواهي در سازمان‌ها از اراده‌اي براساس منيّت و گره‌هاي روحي و غيرمتكي به توكل و ايمان خداوندي، صادر شود و اراده كاركنان تحت اين اوامر و نواهي قرار گيرد، غير بهره‌ور كردن فعاليت‌هاي فردي و جمعي و سازماني را در پي خواهد داشت.

 

نتايج دوم

الف- واگذاري كاري كه در آن آگاهي و توانايي وجود ندارد يا ناقص است،‌ به وكيلي كه قادر، عالِم، سخي و رحمان است، «كارآ» كردن فعاليت‌ها است؛

ب- چون اين واگذاري به عاملي است كه آگاهي كامل به سعادت و هدف نهايي و غايت خلقت انساني دارد، فعاليتي غايتمند خواهد بود؛

ج- اشراف كامل چنين وكيلي به هدف نهايي موكل خود، منتهي به موزوني و «هماهنگي» كامل اوامر و نواهي صادره از او براي رسيدن به هدف نهايي خواهد شد؛

د- اين اوامر و نواهي، نهفته در شريعت الهي است و توكل، تنظيم فعاليت‌ها براساس شريعت خداوندي است؛

ه- بهره‌وري ساختار و رفتار سازماني هر مجموعه، وابسته به اندازه توكل مدير آن مجموعه در فعاليت‌ها خواهد بود، و اين مسأله در ابعاد خرد تا ابعاد كلانِ مديريت مصداق خواهد داشت و بديهي است حساسيت آن در سطح رأس مخروط تصميم‌گيري اجتماعي ـ سياسي، فرهنگي، اقتصادي ـ افزون‌تر است.

تابع شدن اراده‌ي انساني و ساختار و رفتار سازماني، بر حول اراده‌ مديري غيرمتوكل، غيربهره‌ور كردن ساختار و رفتار سازماني است.

انتخاب و گزينش فعاليتي كه از حوزه‌ شريعت خارج نشود و با آن اصطكاك ايجاد نكند تا غايت موردنظر براساس بهره‌وري تحصيل شود،‌ به عهده چه عاملي است؟

بايد براي انتخاب فعاليت‌هاي منطبق بر شريعت الهي‌ و فعاليتي كه بيشترين بازدهي را مطابق با غايت ترسيم شده‌ الهي داشته باشد، به استعدادهاي بشري خود و همچنين سبب‌هاي تكويني متوسل شد، اما آيا مستولي شدن بر سازوكار نظام هستي و تكوين ‌و به سيطره درآوردن آن و به‌كارگيري پديده‌ها و اكتشاف آنها، ‌منحصراً از استعدادهاي عناصر، موجودات و ممكنات خواهد بود و اگر اين‌گونه باشد، آيا غايتمندي فعاليت‌ها و اتكاي موحد به وحدانيت، مخدوش نخواهد شد؟ مي‌دانيم برحسب طراحي شريعت، بايد فعاليتي اقتصادي‌ انتخاب كرد كه در حوزه‌ي «ربا» واقع نشود، اما آيا در برنامه‌ريزي اين مسأله، استعدادها و تلاش‌ها‌اثر تام خواهد داشت و اثر مستقلي را در اين خصوص متصوريم؟ مستولي شدن بر پديده‌هاي هستي و چگونگي شناخت آن، كشف نيروهاي نهفته در طبيعت و به‌كارگيري آن، در نهايت منتج به ظهور فناوري مي‌شود، اما آيا عناصر تركيبي و استيلا بر نظم خاص آن، به عنوان اثري مستقل تلقي مي‌شود؟

يعني اگر در آيين زيست اجتماعي و فردي (شريعت) منعِ «ربا» تدبير شده است،‌ چگونگي تنظيم فعاليت‌هاي اقتصادي و انتخاب و گزينش بهترين فعاليت‌هايي كه اين امر را تحقق‌پذير مي‌سازد،‌ به عهده‌ و تدبير ما خواهد بود؟ اما در اين تدبير نيز اتكاي خود را به وكيل قدرتمند و آگاه براي گزينش صحيح و مقبول و حداقل و صفر كردن خطا و اشتباه، از دست نداده و قوه و استعدادهاي به وديعه گذاشته‌ خود را مستقل نخواهيم پنداشت و همواره غايت‌گرايي در تدبير انتخاب ما سيطره خواهد داشت، چراكه اقتضاي سعادت و هدف نهايي و غايي، اين‌چنين خواهد بود. يعني هيچ‌گاه نبايد اثر فعاليت را از اتكا به وكيل معتمد و آگاه و قدرتمند منفك دانست.

امام علي(ع) مي‌فرمايد: «صحيح نيست ايمان بنده‌اي، مگر اطمينان او به آنچه در دست (تواناي) خداوند سبحان است، بيشتر از آنچه در دست خويش است، باشد.»

بنابراين طراحي و كنش و واكنش‌هاي عناصر و وظيفه و اثر هر عنصر در نظام هستي، از ناحيه وكيلي با صفات مطلق است و هيچ اثري مستقل تصور نخواهد شد، و اين نگرش يعني هستي و تكوين، براساس معماري و طراحي صانع وجود شكل گرفته و به او ختم و واگذار مي‌شود و اين نگرش و اعتقاد و باور، توكل در تكوين نام‌گذاري شده است.

ذلكُمُ الله رَبّي عَلَيهِ تَوَكَّلتُ و اِلَيهِ اُنيب (شوري 10)

« ... در ناحيه تكوين از تمامي اسباب ظاهري منقطع گشته و به هيچ سببي ركون و اعتماد نمي‌كند، چون خدا را يگانه سببي مي‌داند كه شكست‌ناپذير است و سببيت هر سببي از اوست و اين همان توكل است و در ناحيه تشريع در هر واقعه‌اي كه در طول زندگي با آن روبه‌رو مي‌شود، ‌به حكم خدا رجوع مي‌كند و اين همان انابه است، پس معلوم شد كه چگونه جمله‌ «عليه توكلت» و جمله‌ «اليه انيب» دو اثر از آثار جمله‌ «ذلكم الله ربي» است و معنايش اين است كه:

«من به‌خاطر آنكه غير از خدا رب، ولي و تدبيري ندارم، لاجرم در همه‌ امور زندگي‌ام به او رجوع مي‌كنم، هم در تكوين و هم در تشريع»

توسل به اسباب مي‌جوييم، براساس توصيه‌اي كه از وكيل خود شده‌ايم و فرمان اوست كه بايد متوسل به اسباب شوي و با به‌كارگيري نظم هستي، زيست فردي و اجتماعي خود را تحت سيطره‌ نظام تشريع تنظيم كني. بنابراين، اين انتخاب به تلاش و سعي و كوشش ما بستگي دارد تا بهترين فعاليت را تحت سيطره‌ نظام تشريع و تكوين براي سعادت و هدف غايي تعبيه شده از جانب وكيل، گزينش كنيم و در اين انتخاب نيز اعتماد و اطمينان خود را از او منتفي ندانسته، بلكه به اعتماد و اتكاي او تدبير مي‌كنيم؛ يعني در همه حال، غايتمندي از حوزه‌ تدبير، عمل و فعاليت‌ها حذف نمي‌شود، در غير اين صورت قوه و قدرتي را مؤثر دانسته‌ايم كه ما را از قدرت مطلق و حقيقي غافل مي‌كند و ماهيت غايتمندي از ستاده‌ها تهي شده و انحراف و تورش از ماهيت غايتمند پيدا كرده است، در حقيقت فعاليت را از بهره‌وري ساقط كرده‌ايم، بنابراين همه نظام تكوين واسطه‌‌ اثرند و مؤثر حقيقي، وجودي واحد و غايتي احد است.

يعني توسل به عناصر هستي و شناخت ارتباط و نظم عناصر و استفاده از آن و كار، سعي و كوشش براي غلبه بر پديده‌هاي هستي، نه تنها نفي نشده، بلكه بدون اين توسل، تحقق هدف نهايي، منتفي است، منتها غايتمندي، در توسل به پديده‌ها نبايد فراموش شود و براي تحقق امور، بايد به وكيلي تكيه كرد كه اراده‌ و اثري غالب بر اراده و خواست او نيست و او فوق همه‌ اثرها و اراده‌ها است؛ اثر همه‌ پديده‌ها واگذار به او مي‌شود و تكيه بر او، مؤثر شدن پديده‌ها و استعدادها را تضمين مي‌كند.

نتايج سوم

الف- باور داريم به اسبابي كه ـ تحت سيطره‌ شريعت ـ متوسل مي‌شويم، اثر خود را از مؤثر مطلق اخذ كرده‌اند (غايتمندي)؛

ب- براي پي بردن به بهترين فعاليت و برنامه‌ريزي براي آن نيز، استعدادها و توان فردي،‌ منهاي توان و قدرت قاهر مطلق مؤثر نخواهد بود و هرچند در اين مرحله تدبير و عمل از ما است، اما واگذاري به تدبير مطلق براي تصحيح، مدد و تضمين فراموش نمي‌شود.

بديهي است بدون وقوف به تمام علل تكوينيِ موفقيت يك فعاليت، ظهور نتيجه‌ مطلوب، منتفي خواهد بود و استمداد از خالق تكوين براي تجمع و فراهم آمدن همه‌ شرايط و علت‌هاي ناشناخته ـ از نظر علم و قوه‌ي بشري ـ نقب زدنِ علم و توان محدود به عالِم و قادر نامحدود، براي تحصيل مطلوب است و اين، اتكاي به يك امداد خارجي، در تدبير و كوشش و سعي مربوط به انسان موحد است كه به‌عنوان دعا مطرح خواهد شد (كه در نوشته ديگري بايد به آن پرداخته شود)  و اين استمداد، علاوه بر آنكه چون قطب‌نمايي، فعاليت‌هاي انسان موحد را به سمت غايت هدايت مي‌كند، با پيوند و گشودن منفذي به بي‌نهايت، توان و قوه و قدرتي روحي حاصل مي‌كند كه بازدهي فعاليت، از تحقق نتيجه، كمترين انحراف را داشته باشد.

مَن أََحَبَّ أن يَكُونَ أقوَي النّاس فَليَتَوَكّل عَلَي اللهِ: «هركه دوست دارد از همه مردم نيرومندتر باشد، به خدا توكل كند».

نتيجه نهايي

توكل، در حوزه‌ تدبير تكويني و تشريعي خداوند، تدبير كردن و در اين تدبير خود را مستقل ندانستن و اثر وجودي اسباب را از ناحيه مؤثر مطلق پنداشتن است. در انتخاب بهترين فعل متناسب با تشريع و تكوين خداوندي كه در حوزه‌ تدبير بشري است، غافل نبودن از غايت مطلق و استمداد و طلب از او است.

هماهنگ كردن كليه فعاليت‌ها، حول محور غايت و زدودن تشتّت و تزاحم و تقابل و حاكميت روحي واحد بر تمام آنها و پرهيز از تفرقه، بهره‌ور كردن فعاليت‌ها است، چراكه اهداف متفرق و متعدد، روح را پريشان و دل را مضطرب كرده و عملِ ابتر را نتيجه خواهد داد كه بهره‌وري، محصول چنين فعاليتي نخواهد بود.

مراجع

1- الميزان، علامه محمدحسين طباطبايي، انتشارات محمدي

2- استنباط از تقريرات درس آيت‌الله مجتبي تهراني

3- توسعه و نظام بهره‌ور از منظر امام خميني(ره)، پيمان، سيدحسين، انتشارات وثقي 1375

4- دعا و بهره‌وري، پيمان، سيدحسين، مجله زمينه، شهريور و مهر 1375

5- بهره‌وري و مصداق‌ها، پيمان، سيدحسين، انتشارات مجله زمينه

 

 

 



سيدحسين پيمان

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰

برچسب ها
    5.5.0.0
    V5.5.0.0